|
به نام خالقی که تنها آرامش قلبم است...!!!
|
سلام دوستای گلم....خوبید؟؟؟؟
ببخشید که اگه میاین و نظر میدین نمیتونم بیام ...آخه یه مشکلی واسم پیش اومده که به نت دسرسی ندارم فعلا....
من هروقت که تونستم بیام نت حتما از شرمندگیتون درمیام و میام جواب کامنتای پر از مهر و محبتوتون رو میدم....
ممنون که به یادم هستین.....دوستون دارم...در پناه حق...
دلم گرفته این روزا ، از این روزای بی نشون...
از این همه در به دری ، از گردش چرخ زمون...
دلم گرفت از آدما ، از آدمای مهربون...
از این مترسکهای بد ، از همدلای همزبون...
تو هم که بی صدا شدی ، آهای خدای آسمون...
آهای خدای عاشقا ، تویی فقط دلخوشیمون...
آره دلم خیلی پره ، از غمهای رنگ و وارنگ...
از جمله دوست دارم ، دروغهای خیلی قشنگ...
دلم گرفت از این روزا ، ازآدما..از آدمای مهربون...

من نه عاشق هستم و نه محتاج نگاهی که بلغزد بر من...
من خودم هستم و یک حس غریب...
که به صد عشق و هوس می ارزد...!!
خدایا...
جای سوره ای به نام " عشق " در قرآنت خالی ست ...!!!
که اینگونه آغاز میگردد :
" و قسم به روزی که قلبت را می شکنند و جز خدایت مرهمی نخواهی یافت "
![]()
![]()
![]()
............. ![]()
![]()
![]()
............ ![]()
![]()
![]()
![]()
حسرت نبرم به خواب آن مرداب...
کارام درون دشت شب خفته است...
دریایم و نیست باکم از طوفان...
دریا همه عمر خوابش آشفته است...
دل من تنها بود و با هیچ کسی کاری نداشت...![]()
با همه تنهائیاش هیچ غم و بیماری نداشت...![]()
کوچیک و ساده بود اما خوش و خرم می تپید...![]()
همه دنیا رو پر از شادی و خوشبختی می دید...![]()
تا یه روز یه قلب دیگه اومد و با خنده هاش...![]()
دلمو برد با خودش به کلبه آرزوهاش...![]()
دل من خیال می کرد تنهائیاش تموم شده...![]()
با یه قلب مهربون هم دل و هم زبون شده...![]()
اما بیچاره دلم از آخرش خبر نداشت...![]()
نمی دونست که زمونه چی سر راهش گذاشت...![]()
نمی دونست که یه روز قراره پژمرده بشه...![]()
خسته و بی رمق و بی حال و افسرده بشه...![]()
نمی دونست که یه روز قراره قربونی بشه...![]()
هدف تیر دل یه دشمن خونی بشه...![]()
ولی وقتی تیر بهش خورد همه چی رو فهمیدش...![]()
اما با اینکه ازش خون می چکید می خندیدش...![]()
خنده ای که از هزارتا گریه بیشتر می سوزوند...![]()
دلای پاکی رو که تیر جدایی خورده بود...![]()
خنده ای تلخ تر از هزارتا بغض بی صدا...![]()
خنده ای به سرنوشت آدمای بی وفا...![]()

یادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند...
طلب " عشق "...
ز هر بی سرو پایی نکنیم...!!!

امروز پدری دخترش را برای نان فروخت....!!!!
امروز دختر ۱۰ ساله ای مادر شد....!!!!
امروز دختری در ماشین شیشه دودی با پسری همخواب شد....!!!!
امروز دختری در التماس چشمانش در چهار دیوار زن شد....!!!!
امروز مادری در مقابل پسر سه ساله اش با مردی همخواب شد....!!!!
امروز عشق دختر باکره را با اسکناس سبز سنجیدند....!!!!
و ...امروز بود که دلم برای امروزم گرفت....!!!!
آری امروز بود که به سادگی یک چشم برهم زدن این اتفاقات رخ داد...!!!!
حاصلش چیست واقعا....؟؟؟؟؟؟؟؟
تو میدانی یا من....!!!!؟؟؟؟؟؟
نمیدانم دنیای شما کثیف شده یا چشمان من فاحشه....!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

خداجون...
گریه نکن ! درست میشه....![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
ای آسمان.....!!!
در زیر بالهای خسته ام چقدر کوچک بودی....!!!!!

دلم گرفته به اندازه وسعت تمام دلتنگی های عالم....![]()
شیشه قلبم آنقدر نازک شده که با کوچکترین تلنگری می شکند....![]()
دلم می خواهد فریاد بزنم....![]()
ولی واژه ای را نمی یابم که عمق دردم را در فریاد منعکس کند....![]()
فریادی در اوج سکوت که همیشه برای خودم سر داده ام....![]()
دلم به درد می آید وقتی سرنوشت را به نظاره می نشینم....![]()
کاش می شد پرواز کنم....![]()
بروم....![]()
پروازی بی انتها تا رسیدن به ابدیت....![]()
کاش می شد....![]()
در میان هجوم بی رحمانه درد خودم را پیدا کنم....![]()
نفرین به بودن وقتی با درد همراه است....![]()
بغض کهنه ای گلویم را می فشارد....![]()
به گوشه ای پناه می برم...![]()
کاش این بار هم کسی اشکهایم را نبیند....!!!!![]()
من اگر زندگی را دوست داشتم...
هرگز هنگام تولد گریه نمی کردم....!!!![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
زیــــــــــــــــــــــــــــبایــــــــــــــــــــــــــی یــــــــــــــــک زن....!!!!!!

پسرکی از مادرش پرسید : " مادر چرا گریه میکنی ؟؟ "
مادر فرزندش را در آغوش گرفت و گفت : نمیدانم عزیزم ، نمیدانم...!!!
پسرک نزد پدرش رفت و گفت : بابا ، چرا مامان همیشه گریه میکند ؟
او چه می خواهد ؟
پدر تنها دلیلی که به ذهنش می رسید این بود : " همه زنها گریه می کنند،
بی هیچ دلیلی..!!
پسرک از اینکه زنها خیلی راحت به گریه می افتند متعجب بود...
که یکبار در خوب دید که دارد با خدا صحبت میکند ، از خدا پرسید :
" خدایا چرا زنها این همه گریه می کنند ؟ "
خدا جواب داد :
من زن را به شکل ویژه ای آفریدم...،،،
به شانه های او قدرتی داده ام تا بتواند سنگینی زمین را تحمل کند...،،،
به بدنش قدرتی داده ام تا بتواند درد زایمان را تحمل کند...،،،
به دستانش قدرتی داده ام که حتی اگر همه کسانش دست از کار بکشند ،،،
او به کار ادامه دهد...!!!
به او احساسی داده ام تا بتواند با تمام وجود به فرزندانش عشق بورزد،
حتی اگر بارها او را اذیت کنند...!!!
به او قلبی داده ام تا همسرش را دوست بدارد، از خطاهای او بگذرد
و همواره در کناراو باشد...!!!
و به او اشکی داده ام تا در هر هنگام که خواست فرو بریزد...!!!
این اشک را منحصرا برای او خلق کرده ام تا هرگاه نیاز داشت بتواند از آن
استفاده کند!!
" زیبایی یک زن در لباسش ، اندامش ، یا موهایش نیست...!!!
زیبایی یک زن را باید در " چشمانش " جست و جو کرد....!!!!!!!!!!
" چشمانش................ "![]()
![]()
![]()

گــــنـــــــــــــــاه نابخشودنــــــــــــــــــــــــی مــجنــــــــــــــــــــــون

لیلی و مجنون تنها یک بار رخصت دیدار یافتند و چون به یکدیگر رسیدند ،
لیلی از مجنون به رسم عشاق چیزی طلبید......
مجنون گفت :
از دو جهان جز این جان ناقابل چیزی ندارم....!!!!!
لیلی گفت:
جان تو به چه کار آیدم ؟؟ چیز دیگری ببخش.....!!!!
مجنون اندیشید و سپس از آستر جامه اش سوزنی بیرون آورد و داد به
لیلی.........!!!!!
لیلی پرسید : این چیست....؟؟؟
مجنون گفت :
آن خارها را که روزها در بیابان از سرگشتگی عشقت در پایم رخنه می کنند ،
شب ها این سوزن بیرون می کشم.....!!!
لیلی را غم در چهره پیدا شد و گفت :
ناراستی ات در عشق معلومم شد.....
تو خار راه عشق مرا از پای بیرون می کشی...!؟
پیش از هر چیز برایت آرزومندم که به خوبی ها عشق بورزی و نیکان و
نیکویی ها نیز به تو روی بیاورند.....
برایت آرزومندم دوستانی داشته باشی...برخی نا دوست و برخی
دوست دار که دست کم یکی در جمعشان مورد اعتمادت باشند........!!!!!
چون زندگی بدین گونه است.....!!!!
برایت آرزومندم که دشمن نیز داشته باشی....نه کم و نه زیاد درست به
اندازه تا گاهی باور هایت را مورد پرسش قرار دهد....که دست کم یکی از
آنها اعتراضش بحق باشد تا زیاده به خودت غره نشوی......!!!
برایت آرزومندم صبور باشی نه با کسانی که اشتباهات کوچک
می کنند که این کار ساده ای است......بلکه با کسانی که اشتباهات بزرگ
می کنند.....!!!!
امیدوارم به پرنده ای دانه بدهی و به آواز مرغ سحری گوش کنی وقتی که
آوای سحرگاهی اش را سر می دهد....
چرا که از این راه احساسی زیبا خواهی یافت به رایگان..........!!!!!
امیدوارم که دانه ای هم بر خاک بیفشانی هر چند خرد بوده باشد.....و با
روییدنش همراه شوی تا دریابی چه قدر زندگی در یک درخت جریان دارد....
برایت آرزومندم اگر به پول و ثروتی رسیدی آن را پیش رویت بگذاری و بگویی:
این دارایی من است.......فقط برای اینکه آشکار شود کدامتان ارباب دیگری
است....!!!!
آری پول ارباب بدی است اما خدمتگزار خوبی است....!!!!!!
و در پایان..........
برایت ای مهربان آرزومندم همواره دوستی خوب و یک دل داشته
باشی تا اگر فردا آزرده شدی یا پس فردا شادمان گشتی......
(((...با هم از عشق سخن بگویید و دوباره شکوفا شوید...)))
صدایی که تلخ و خسته ست......
باورکن...قلبمو باور کن.........
قلبی که کوهه اما شکسته ست....
باور کن....دستامو باور کن.....
که ساقه ی نوازشه........
باور کن .......چشم منو باور کن....
که یک قصیده خواهشه......
وسوسه ی عاشق شدن....التهاب لحظه هامه...
حسرت فریاد کردن....اسم کسی با صدامه....
اسم تو...هر اسمی که هست...
مثل غزل چه عاشقانه ست.....
پر وسوسه مثل سفر....
مثل غربت صادقانه ست...
باور کن اسممو باور کن.....
من فصل بارون برگم....
مطرود باغ و گل و شبنم.....
درختم...درخت خشکی تو دست تگرگم...
باور کن همیشه باور کن....
که من به عشق صادقم....
باور کن حرف منو باور کن....
که من همیشه عاشقم................!!!

دختر جوانی چند روز قبل از عروسی آبله سختی گرفت و بستری شد. نامزد وی به عیادتش رفت و در میان صحبت هایش
از درد چشم خود نالید. بیماری زن شدت گرفت . آبله تمام صورتش را پوشاند. مرد جوان عصا زنان به عیادت نامزدش
می رفت و از درد چشم می نالید. موعد عروسی فرا رسید. زن نگران صورت خود که آبله انرا از شکل انداخته بود و
شوهر هم که کور شده بود................................
مردم می گفتند:چه خوب! عروس نا زیبا همان بهتر شوهرش نابینا باشد.
20 سال بعد از ازدواج زن از دنیا رفت،..............مرد عصایش را کنار گذاشت و چشمانش را گشود. همه تعجب کردند.
مرد گفت:"من کاری جز شرط عشق را به جا نیاوردم"
مدت زیادی از زمان ازدواجشان می گذشت و طبق معمول زندگی فراز و نشیب های خاص خودش را داشت........،
یک روز زن که از ساعت های زیاد کار شوهرش عصبانی بود و همه چیز را از هم پاشیده می دید، زبان به شکایت گشود و باعث نا امیدی شوهرش شد..........!
مرد پس از یک هفته سکوت همسرش، با کاغذ و قلمی در دست به طرف او رفت و پیشنهاد کرد هر انچه را که باعث ازارشان می شود را بنویسند و در مورد انها بحث و تبادل نظر کنند،
زن که گله های بسیاری داشت بدون این که سر خود را بلند کند ،شروع کرد به نوشتن...........
مرد پس از نگاهی عمیق و طولانی به همسرش، نوشتن را اغاز کرد..............
یک ربع بعد با نگاهی به یکدیگر کاغذ ها را رد و بدل کردند.....!
مرد به زن عصبانی و کاغذ لبریز از شکایت خیره ماند......................اما زن با دیدن کاغذ شوهر،خجالت زده شد و به سرعت کاغذ خود را پاره کرد.
شوهرش در هر دو صفحه این جمله را تکرار کرده بود:(( دوستت دارم عزیزم ))

زندگی سخت ساده است.........!
خطر کن! وارد بازی شو!
چه چیز از دست میدهی؟
با دست های تهی امده ایم، و با دست های تهی خواهیم رفت.
نه ،چیزی نیست که از دست بدهیم،فرصتی بسیار کوتاه به ما داده اند.............،
تا سرزنده باشیم، تا ترانه ای زیبا بخوانیم،
وفرصت به پایان خواهد رسید!
آری ، این گونه است که هر لحظه غنیمتی است...........!![]()
اگر روزی تهدیدت کردند: بدان در برابرت ناتوانند!
اگر روزی خیانت دیدی:بدان قیمتت بالاست!
گر روزی ترکت کردند:بدان با تو بودن لیاقت میخواهد.................!![]()
((دکتر شریعتی))

تا بخوانی و بفهمی که چقدر جایت خالیست..................![]()
تا بدانی نبودنت ازارم میدهد..........![]()
لمس کن نوشته هایی را که لمس نا شدنیست و عریان...............![]()
که از قلبم بر کاغذ و قلم می چکد.........................![]()
لمس کن گونه هایم را که خیس اشک است....................![]()
لمس کن لحظه هایم را..................![]()
تو که می دانی من چگونه عاشقت هستم.......................![]()
لمس کن این با تو نبودن هارا.............................![]()



تنها بادیه ی عشق اینه که عاشقا جدا میشن..........................![]()
![]()
![]()



موقعی که نگات کردم ترسیدم باهات حرف بزنم![]()
موقعی که باهات حرف زدم ترسیدم نازت کنم![]()
موقعی که نازت کردم ترسیدم عاشقت بشم![]()
حالا که عاشقت شدم میترسم از دستت بدم![]()
اره من قول داده بودم تا تهش باهات بمونم![]()
ولی پس دادی نگاموزیر رگبار غرورت![]()
من فقط یکم شکستم /خوب نگام کنی هنوز همونم![]()
کاش می شد راه سخت
عشق را بی خطر پیمود و قربانی نداشت....................چقدر سخته تو چشای کسی که تموم عشقت رو دزدید زل بزنی و به جای اینکه لبریز کینه باشی حس کنی هنوزم
دوسش داری.........چقدر سخته تو خیالت ساعت ها باهاش حرف بزنی اما وقتی دیدیش هیچی جز سلام نتونی بگی.........![]()
واسه کی گریه میکنی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ![]()
اون که اگه تو رو میخواست.......................هیچوقت تنهات نمیذاشت................![]()